Yeh Hai Mohabbatein 21 سپتامبر 2017 قسمت کامل نوشته شده: ایشیتا و رامان بر سر روحی با هم اختلاف دارند

Yeh Hai Mohabbatein 21 سپتامبر 2017 قسمت کامل نوشته شده: ایشیتا (دیویانکا تریپاتی) وقتی رامان (کاران پاتل) از او می خواهد که بین او یا روحی یکی را انتخاب کند، حاضر به عقب نشینی نیست. در عوض، او توضیح می دهد که همیشه روحی را انتخاب می کند زیرا او اساس رابطه آنها است.

قسمت کامل Yeh Hai Mohabbatein 21 سپتامبر 2017, قسمت Yeh Hai Mohabbatein 21 سپتامبر 2017, divyanka tripathi,Yeh Hai Mohabbatein 21 سپتامبر 2017 قسمت کامل آپدیت نوشته شده: ایشیتا و رامان از دست یکدیگر دیوانه هستند.

روحی سعی می کند به رامان توضیح دهد که ماشینش خراب شد و نیکیل آنجا بود و او را با دوچرخه به خانه رها کرد زیرا او دیر می شد. وقتی کیران با آنها صحبت می کند همه مهمان ها شروع به زمزمه تربیت و صحنه ای می کنند که کیران با آنها صحبت می کند و می گوید که این جامعه مثل یک خانواده است و چطور می توانند در مورد بچه های خودشان اینطور صحبت کنند و همه آنها بروند.

رامان در خانه بالا از روحی می پرسد که چگونه می تواند به خاطر آن نیکیل به رومی سیلی بزند و می گوید که حتی می تواند در چند روز به او سیلی بزند و او را به خاطر آن نیکیل دستگیر کند و روحی می گوید که به او سیلی نزده است. مادو سعی می‌کند رامان و روحی را آرام کند و از روحی می‌خواهد که به او بگوید که دیگر آن پسر را ملاقات نخواهد کرد، اما روحی می‌گوید که او را ملاقات کرده است، زیرا او آنطور که آنها در مورد او فکر می‌کنند نیست و او پسر خوبی است. رامان از او می‌خواهد که بحث نکند، اما او می‌گوید که او را دوست دارد و او پسر بدی نیست، بنابراین ملاقات با او را متوقف نمی‌کند. رامان در هرج و مرج به روحی سیلی می زند و ایشیتا می آید تا روحی را نگه دارد و دلجویی کند. رامان از او می خواهد صبر کند و در حالی که همه گیج شده اند به داخل می رود. رامان با کیفی که در آن لباس های روحی را بسته است بیرون می آید و آن را به سمت روحی می اندازد و می گوید اگر بخواهد با او ملاقات کند ایده ای برای او دارد، می تواند برود و پیش آن مرد بماند.

رامان دست روحی را می گیرد و او را به سمت در می کشاند و به آنجا هل می دهد و از او می خواهد که برود. در حالی که همه به دنبال آنها می روند تا او را متوقف کنند، ایشیتا با شیشه پایش را زخمی می کند و همچنان به دنبال آنها می رود. آدی و رومی از ایشیتا می خواهند مراقب باشد اما او می رود و روحی را در آغوش می گیرد و رامان به او می گوید که این همه به خاطر او است که روحی این گونه رفتار می کند. ایشیتا می‌گوید که او همیشه این را می‌گوید، او همیشه او را به خاطر هر کار بدی که فرزندانشان انجام می‌دهند سرزنش می‌کند و همه خوبی‌ها را به حساب می‌آورد. رامان از او می خواهد که بین روحی و او یکی را انتخاب کند که همه را شوکه می کند. ایشیتا با ناباوری به او نگاه می کند که عادی به او می گوید که می داند رامان با عصبانیت چنین حرف هایی می زند اما او نباید آن را جدی بگیرد، اما ایشیتا می گوید که او رابطه آنها را بسیار ضعیف کرده است و اگر مجبور شد بین رامان و روحی یکی را انتخاب کند. روحی را انتخاب می کنم زیرا او اساس رابطه آنهاست. پیهو به آنجا می‌آید و از ایشیتا می‌خواهد که بیاید و یک داستان زمان خواب برای او تعریف کند و او را می‌کشد. ایشیتا با او می رود.



آقای بهلا از رامان می‌پرسد که آیا او نیز باید همینطور با او رفتار کند؟ رامان می گوید که او هم پدر است و نمی تواند ببیند که فرزندانش زندگی خود را خراب می کنند. آقای بهلا می‌گوید که او هم یک پدر است و هم یک بچه سرسخت که هرگز به حرف کسی گوش نداده است، اما هرگز او را مجبور به انجام کاری نکرده است. رامان می‌گوید که از انجام این کار خوشحال نیست و نمی‌تواند فرزندانش را در مشکل ببیند. او از او می‌خواهد که جلوی ایشیتا و روحی را بگیرد و می‌گوید که می‌داند کاری که ایشیتا انجام داد درست بود و حتی بچه‌هایش را هم انتخاب می‌کرد. آقای بهلا از همه می خواهد که به اتاقشان بروند.
ایشیتا از تمام اتفاقات مات و مبهوت است و قرار است با آمدن رامان به آنجا لباس شب بپوشد و هر دو نگاه های بی ادبانه ای به یکدیگر نشان دهند.

در آنجا آقای ایر به مادو دلداری می دهد که او با تمام اتفاقاتی که افتاده است وقتی کیران به آنجا می آید و می پرسد چه اتفاقی افتاده سردرد دارد. او می‌گوید که چراغ‌ها را روشن دیده، بنابراین آمده است که بپرسد و می‌گوید که احساس می‌کند فشار خون مادو بالاست. آقای ایر از او می خواهد فشار خونش را چک کند و او هم همین کار را می کند و می گوید که حق با او بود. او به مادو دارو می دهد و می رود. مادو می گوید که او دختر خوبی است. صبح روز بعد ایشیتا آرتی را به همه پیشنهاد می کند، اما رامان آن را قبول نمی کند و یک قدم به عقب برمی گردد. آقای بهلا از او می پرسد که چرا با ماتا رانی این گونه رفتار می کند و او می گوید ایمان باید در قلب باشد و نیازی به خودنمایی ندارد.